صباصبا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

عشقی از جنس صبا

برگشت مامان جون وبابا جون

عزیزم بالاخره یک هفته تموم شد و مامان جون و بابا جون از قبرس برگشتن.البته هنوز نیومدن داراب و تهران موندن.قراره یه هفته هم برن فشم استراحت.میدونم خیلی دلت برای مامان جون تنگ شده .هر روز عصر کلی بهانه میگیری وبا هیچ چیز آروم نمیشی.منم میزارمت تو کالسکه و میریم پارک پایین خونمون.ولی بین راه خواب میری.قراره دوشنبه هفته آینده بریم مشهد اینشا الله که برات مشکلی پیش نیاد و بهت خیلی خوش بگذره نفس مامانی.
7 مرداد 1390

چهارماهگیت مبارک

صبای عزیزم چهار ماه گذشت با همه سختیهاش.وجودت اینقدر زندگیمو تغییر داده که نمی دونم قبلا چطور  بدون تو زندگی میکردم.خنده هات خیلی دلچسب شدن اینقدر که تمام خستگیهامو از بین میبرن. چند وقته که کاملا برمیگردی بدون کمک من ن عزیز مامانی مدام دستت تو دهنته و هر چیزی که ببینی میخوری البته بجز پستونک.   دیروز واکسن چهار ماهگیتو زدیم.امروز یه خورده اذیت شدی مامانی.نفس مامان از خدا میخوام هیچ وقت تو مریض نشی چون اصلا طاقت ندارم مریضیتو ببینم.الان خوابیدی امشب دوقلوهای اقا فرهاد اومده بودن پیشت.ماشاالله کلی بزرگ شدن .رها و مانا ...
8 تير 1390

تولد یک ماهگی

عزیزم به این سرعت شد یه ماهت.قربون دختر گلم برم که روز به روز داره بزرگتر و خوردنی تر میشه.بوس بوس هزازتا بوس خوب منو مامان جون و عمه جون برات یه کیک درست کردیم و یه تولد کوچولو گرفتیم. تولدت مبارک نفسم ...
8 فروردين 1390
1